سيد محمد كمره اى
415
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
خوابيدم . چهار به غروب بلند شده با آقا شيخ عبد العلى چايى خورده بيرون آمده سوار واگون ، توپخانه پياده شده ، آقا شيخ عبد العلى به خانهاش ، من به تلفنخانه ، با معتمد الدوله صحبت . همينقدر شد كه فهميدم وجهى براى عيالش لازم و عيسىآباد را رهن مىگذارد . من گفتم به شاهزاده كه شما را در شهر بايد ملاقات نمايم . جواب داد صبح سهشنبه مىآيم . كمبود ذغال بعد از تلفنخانه بيرون آمده به دكان آقا شيخ حسين گيوه فروش كه برايم ذغال بخرد . گفت ميدان امين السلطان بهتر است . از آنجا سوار واگون شده از ماشين به ميدان رفته ، گفتند اگر ذغال بيايد صبح مىآيد . از آنجا مقارن غروب به دكان آقا ميرزا ماشاء الله دوختهفروش رفته مبلغ ده تومان به ايشان داده كه دو سه روز صبح از ميدان امين السلطان عبور و اگر ممكن شود يكبار ، دوبار ذغال براى ما خريده بفرستد . گفت خيلى ذغال تنگ است و يك لنگه را به دو نفر مىدهند . هر قدر ممكن شد ارسال مىدارم . بىانصافى تدين و كاشانى بعد مقارن مغرب از راه بازار به دكان آقا مهدى على اكبر عطار سر چهارسوق بزرگ رفته ، اظهار داشت كه تدين اول شاگردى كه به مدرسه او رفت پسر من بود . بعد از اينكه در باغ شاه گرفتار شدم و زير زنجير بودم پسر من يك ماه ماهيانهاش عقب افتاده بود . پسر مرا در صف افتضاح نگاه داشت ؛ همچه آدم بىشرفى است . سيد عبد الرحيم كاشانى موقع بمباردمان مجلس خودش شبانه با لباس عوضى توى درشكه به سفارت انگليس رفت . مرا به التماس توى سفارت از آن پشت برد . بعد در كوچه سفارت مرا گذاشت و رفت تو . بعد آدم فرستاد كه بايد به روى . من نرفتم . بعد خودش آمد و مرا به زور بيرون كرد تا آنكه بيرون گرفتار باغشاه و زنجير گران مدتها شدم . نان را به قيمت روز بايد خورد ! آقاى خلخالى را هم شنيدم كه اين روزها به يكى از اشخاص گفته بود نان را به قيمت روز بايد خورد . بعد گفت محبوسين را به اشد ضربات در نظميه زدهاند . به